ღღ یـــــــاس13 و نـــــــا نـــــــا ღღ
آن قدر دل اتم پر بود، دوباره خزون اومد نم نم بارون می زنه به صورتم بوی خاک و نم کوچه می گه هنوز دیوونتم رعدو برق فهمیده انگار زندگیم شده غم انگیز دستهای کی و گرفتی زیر بارونای پاییز؟؟ می خوام اینجا با تو باشم زیر بارونا دوباره ولی افسوس نه تو هستی...نه دیگه بارون می باره ************ خزونم داره میره نموند برگی روی درختا من هنوز منتظرم توی جاده تک و تنها دیگه بارون نمی باره توی جاده پر برفه به خدای آسمونا عشقت از یادم نرفته می خوام اینجا با تو باشم زیر برف و باد و بارون نیایی با خاطراتت سر میذارم به بیابون می خوام اینجا با تو باشم زیر بارونا دوباره ولی افسوس نه تو هستی...نه دیگه بارون می باره با مداد رنگی روز آمدنت را نقاشی میکنم و جاده های رفتنت را خط خطی کسی برای من نیست. بیا غلط های زندگیم را به من بگو و زیر اشتباهاتم را خط بکش. بودنت مثل دریایی مرا در بر میگیرد آنجا که تو هستی، ماهیها هم نمی توانند بییند چه رسد به من..!!! کدام صبح میایی؟ کدام چمدان مال توست؟ کدام دست تو را به من می رساند؟ کدام روز مال من میشوی؟ بیا که درد دلم را فقط تو می فهمی...... فاصله براي عاشق هميشه تلخ است. چه ۸۰۰ كيلومتر باشد و چه ۸ متر. اين را از چشم هاي خيس سربازي فهميدم. كه از بالاي برجك ديده باني.... به معشوقه اش مي نگريست.... چنان که از قفس ِهم، دو یاکریم به هم از آن دو پنجره ما خیره میشدیم به هم به هم شبیه، به هم مبتلا، به هم محتاج چنان دو نیمه سیبی که هر دو نیم به هم من و توایم دو پژمرده گل میان کتاب من و توایم دو دلبسته از قدیم به هم شبیه یکدگریم و چقدر دلگیر است شبیه بودن گل های بی شمیم به هم من و تو رود شدیم و جدا شدیم از هم من و تو کوه شدیم و نمی رسیم به هم بیا شویم چو خاکستری رها در باد من و تو را برساند مگر نسیم به هم چوب كبريت هاي نيمه سوخته و چشم هايي... در حسرت دوباره ديدنت. به امتحانش مي ارزيد ولي اي كاش قصه هاي زمان كودكي بر اساس واقعيت بود!!! خيلی ها معنای امید را، از زمین های خاکی ناکجاآباد آموختند. چشم به آسمان ندوز قرار نیست اتفاق های بزرگ... همیشه از آن جا شروع شود!!!
شب گریه هایی که
در کوچ بی بهانه تو سرودم برگزیده جشنواره جهانی شعر شد! باز هم تکرار می کنم: هیچ وقت مهربانی هایت را فراموش نمی کنم، عزیز کوچ کرده ای که مرا تا همیشه دنیا، شاعر کردی!
وقتي پايت خواب مي رود
نمي تواني درست راه بروي لنگ مي زني! وقتي قلبت خواب مي رود نمي تواني درست فكر كني. عاشق مي شوي!!! به همديگر مي رسيم حتي اگر ، ديوار چين بين دست هايمان باشد ! کجي از خاطرات برج پيزا محو خواهد شد ، هر کجا که ... داربست هايمان باشد !!!
که با شکافتنش دنيايي لرزيد!
دل من نيز پر بود وقتي شکست،
ولي سکوتي کرد.....
که به دنيا مي ارزيد





